1. رفته ام مک دونالد که ساندویچ بخرم. یک زن میپرسد که از کجا امدی؟ میگویم از ایران. میگوید تو خیلی زیبایی! میگویم خیلی ممنون. میگوید تو خیلی خیلی زیبایی. میگویم خیلی ممنونم. چن دقیقه بعد سرم را میچرخانم و میبینم او هم هنوز منتظر است. تا نگاهش میکنم میگوید خیلی خوشحالم از دیدنت. تو خیلی زیبایی.
فکر کنم کمر بسته بود که هر چه دیگران باید میگفتند و نگفتند را یک جا بگوید که من عقده ای نشوم...
2. ایمیل زده ام به مسئول خوابگاه که میشود اتاق مرا 10 روز زودتر بدهید؟ میگوید که ما اتاقها را سر وقت میدهیم. میگویم هیچ استثنائی ندارید؟ میگوید: "اخر باید اتاقها را تمیز و مرتب سر همان وقت تحویل بدهیم و کار داریم. حالا مشکلت را به من بگو!"
من هم از خدا خواسته فکر میکنم شاید میخواد رحمی بکند که دلیل را میخواهد. دلیلم را میگویم. ایمیل زده و گفته: "میتونی یه خونه رو برای کوتاه مدت اجاره کنی و بعدش بیای خوابگاه!!"
دارم خودم را تصور میکنم که باید برای 10 روز دنبال اجاره کردن خانه باشم. راه حل هایشان توی حلقشان با این نبوغشان... حتما الان هم کلی احساس حلال مشکلات بودن دارد...