غار تنهایی من....

فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى...

غار تنهایی من....

فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى...

۱۰
مرداد

1. با خدیجه جانم برای ناهار قرار داشتم. با بسته گز و شال صورتی که برایش سوغاتی خریده بودم. او هم برای من یک بسته شیرینی از یک سفر برای سوغات اورده بود. با هم حرف زدیم چندین ساعت. از کار و زندگی و دین و دنیا. از آدم های اطرافمان هم حرف زدیم. 

نمیدانم چه بود لابه لای حرف هایم که دستش را کشید روی سرم و چند بار با مهربانی به من گفت اصلا نگران نباش. اخر هم وقتی باید او قبل از من از مترو پیاده میشد، با چشم هایی پر از حرف نگاهم کرد و کم مانده بود مترو به شروع به حرکت کند که رفت...


2. با آن زن و شوهر ایرانی که تنها دوست های ایرانیم در اینجا هستند قرار داشتیم توی یک پارک ژاپنی. کلی با هم حرف زدیم. 


3. خدیجه از من پرسیده که چرا دست دادن با مردها در جلسات و ... که در تمام فرهنگهای دنیا شناخته شده و بدون مشکل است، برای مسلمانان گناه به حساب می آید وقتی که واقعا هیچ مفسده ای نداشته تاکنون،  دوستان عزیز، لطفا اگر جوابی مبتنی بر استدلال منطقی دارید، یاری برسانید.

  • بانو ...