غار تنهایی من....

فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى...

غار تنهایی من....

فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى...

۰۸
مرداد
از دستم در رفت که دیشب چن بار از خواب پریدم،
اول خواب دیدم که یکی با یه طناب از در اتاقم اومد تو و داشت منو خفه میکرد، از خواب پریدم و رفتم پشت درو چک کردم و دیدم خبری نیست.
بعد خواب دیدم که دو تا مانتوی خوشگل خریده ام و داشتم دنبال کیف پولم میگشتم که حساب کنم که از خواب پریدم و انگار توی واقعیت مانتوها را از دستم گرفته باشند...
بعد از شدت گرما از خواب پریدم و رفتم پنکه را روشن کردم.
بعد یک هو یادم امد از ساعت 11 که برگشته ام خانه, هیچ صدایی از اتاق هم خانه ی محترم و شوهرش نیامده و ترسیدم نکند اتفاقی افتاده برایشان. در همین افکار بودم که هم خانه جان پرده هال را زد کنار و با نور موبایل ساعت 4 صبح دنبال چیزی از روی میز میگشت. احتمالا گرسنه بودند جفتشان...
بعد داشت خوابم میبرد که با شنیدن اواز مارمولک توی هال از خواب پریدم و قلبم امد توی دهنم.
  • بانو ...