غار تنهایی من....

فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى...

غار تنهایی من....

فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى...

۲۲
مرداد

خدیجه آمده بود با یک لباس رسمی و شیک برای مصاحبه شغلی.

آمد خانه ام را دید، کلی از تصویر پشت پنجره عکس انداخت، گفت خانه ات مثل خانه ی رویاهای من است...

برایش آب پرتقال و چنگ مال آوردم... نهارمان را با هم از خوراک مرغی که من پخته بودم خوردیم...

با هم کلی از دین و آینده و دنیا حرف زدیم، 

گاهی از حرف هایم اینقدر خوشش میآمد که سریع یادداشت میکرد...

باران هم بارید، بارانی زیبا...

همین و دیگر هیچچچچچچچچچچچ

  • بانو ...