۱۲
شهریور
1. امشب را در یک رستوران عربی و جمع چند انسان از چند کشور بودم که نیمی مسلمان بودند و نیمی نه،
آهنگ عربی پخش میشد و یک استاد دانشگاه که اصالتا اهل سوریه است برایمان از اسلام حرف میزد،
چه قدر جمع صمیمی و راحتی بود،
به آرزویم هم رسیدم و برای اولین بار لپ یک بچه چشم بادامی را کشیدم،
2. هم اتاقی جدیدم آمد، چه قدر شروع های خوب خوبند و ارامش بخش...
3. پژمرده و بی امید و تنها...