غار تنهایی من....

فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى...

غار تنهایی من....

فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى...

روزانه...

دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۴، ۱۱:۵۷ ق.ظ

1. هر وقت من یک ایمیلی به مسئول دفتر دانشکده میزنم، در جوابش استادم را هم سی سی میکند. استاد جان هم که توی باغ نیست که ماجرای ایمیل از اول چه بوده هی سوال میپرسد تا سر در بیاورد که جریان چیست و ...

این بار ته ایمیلی که به مسئول محترم فرستادم، نوشتم لطفا برای هر سوال ساده ای که من میپرسم استادم را سی سی نکنید! 

کارمند عزیز جواب سوالم را داده و استادم را هم سی سی کرده!!! 


2. امروز بعد از کارگاه نحوه مدیریت کلاس درس و انتظارات دانشجویان، یک پسری آمده میگوید به من بگو که ازمایشگاهتون کجاست که من برم چک کنم ببینم هم اتاقی هام که هم رشته ی تو هستن، تو رو میشناسن یا نه!!! این حسن صداقت را کجای دلم بگذارم؟!!


3. ظهر رفتم اتاق که غذا بخورم, سان که هم اتاقی جدیدم هست, آمده میگوید چرا خودت را اذیت میکنی و غذا میپزی؟ بیا برو رستوران دانشگاه غذا بخور...


4. از  6 تا 9 عصر سر کلاس یک استاد اسپانیایی بودم، دم غروب یک هو صدای الله اکبرِ اذان کل کلاس را برداشت و قطع هم نمیشد! همه زده بودند زیر خنده که این دیگر چه صداییست و از کجا می آید...

من اما دلم میخواست به پسری که کنارم نشسته بود و گوشیش را پیدا نمیکرد تا صدای اذان را قطع کند بگویم که من نمیخندم، من خدای تو را میشناسم...

  • بانو ...

نظرات  (۲)

وااای حسن صداقت عااالی بود
پاسخ:
قابل نداشت...
:دی
دلم تنگ شده واسه از در وارد شدن و تعریف کردن این ماجراها :)
پاسخ:
دلتنگی هم تموم میشه به لطف فراموشی...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">