امروز زیبای من...
سه شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۵۲ ب.ظ
1. بعدا به این نتیجه رسیده بودم که اشتباه کرده ام،
بیشتر فکر کرده بودم و فهمیده بودم که واقعا اشتباه کرده ام،
خودم را به در و دیوار زده بودم که جبرانش کنم تا دیر نشده،
حتی پشت آن در خروج اظطراری که شده محل نماز خواندن من، نماز حاجت خوانده بودم چندین بار،
هیچ افاقه نکرده بود،
غمی نشسته بود توی دلم،
دیروز ایمیل زده بودم که سوالی بپرسم، ایمیل زده بودند و گفته بودند بیا فلان جا که ببینیمت.
با ترس رفته بودم و گفته بودند از خودت برایمان بگو،
گفته بودم،
گفته بودند همان را که خواسته بودی برایت پیدا کرده ایم...
با ادب و احترام و دلسوزی گفته بودند....
2. یکی از دوستان عزیز خارجه که زود برگشت ایران، برایم پیام داده که تو دوست متفکر من هستی، برایم پیام داده حرف زدن با مرا دوست دارد. قلبم یک جور گرمی میتپد...
3. دو دوست دیگرم در خارجه، گفته اند که هر لحظه که نیاز به هر کمکی داشته باشم، در خدمت هستند... قلبم یک جور گرمی میتپد...
4. یک هو از دانشگاه ایمیل زده اند که کلوب باغداری دانشگاه عضو میپذیرد!!! من دست هایم از شادی میلرزد وقتی که ایمیل میزنم و میگویم که میخواهم عضو باشم. من قلبم از شادی میتپد وقتی خودم را توی باغچه دانشگاه تصور میکنم!
5. باز هم به سراغت خواهم آمد...
- ۹۴/۰۵/۱۳