شب زیبا
پنجشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۱۱ ب.ظ
از دستم در رفت که دیشب چن بار از خواب پریدم،
اول خواب دیدم که یکی با یه طناب از در اتاقم اومد تو و داشت منو خفه میکرد، از خواب پریدم و رفتم پشت درو چک کردم و دیدم خبری نیست.
بعد خواب دیدم که دو تا مانتوی خوشگل خریده ام و داشتم دنبال کیف پولم میگشتم که حساب کنم که از خواب پریدم و انگار توی واقعیت مانتوها را از دستم گرفته باشند...
بعد از شدت گرما از خواب پریدم و رفتم پنکه را روشن کردم.
بعد یک هو یادم امد از ساعت 11 که برگشته ام خانه, هیچ صدایی از اتاق هم خانه ی محترم و شوهرش نیامده و ترسیدم نکند اتفاقی افتاده برایشان. در همین افکار بودم که هم خانه جان پرده هال را زد کنار و با نور موبایل ساعت 4 صبح دنبال چیزی از روی میز میگشت. احتمالا گرسنه بودند جفتشان...
بعد داشت خوابم میبرد که با شنیدن اواز مارمولک توی هال از خواب پریدم و قلبم امد توی دهنم.
- ۹۴/۰۵/۰۸