خدایا نه...
چهارشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۴، ۰۸:۲۱ ب.ظ
قبلا عرض کرده بودم که تا اخرین لحظه خروج از ایران ملت هی ما را گیر اوردند و در مورد مضرات به تاخیر انداختن ازدواج نصیحت کردند. همان عصر اخر یکی از دوستان امد و نصایحش را شروع کرد و از احدال موارد اخیر پرسید و این که چرا نه گفته ام. گفتم که همه شان از راه نرسیده یک جوری بودند که انگار من بیشتر از انها میفهمم و باید کمکشان کنم.
گفت: "الی جان, سخت نگیر, فقط اخلاق و ایمان را چک کن, موارد دیگر مهم نیستن"
امروز با خودم فکر کردم حالا که من توی تنهاییم دارم با سختی مضاعف تجارب را کسب میکنم, حالا که بدون تو دارم تلاش میکنم که راه را برای اینده هموار کنم, محبت و همراهی تو بر من حرام باد اگر تو هم به نوبه خودت برای ساختن راهمان و اینده مان تلاش مفید نکرده باشی. بر من حرام باد اگر تکیه گاه تو باشم وقتی تو همراهم نیستی.
- ۹۴/۰۵/۰۷