غار تنهایی من....

فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى...

غار تنهایی من....

فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى...

شکرانه...

دوشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۴، ۰۵:۳۸ ب.ظ
دیروز از بیرون که برگشتم دیدم یکی ظرف هایم را شسته...
چن روز پیش دست کش و اسکاچ خریده بودم که روشویی ها را بشویم و امشب بالاخره ماده شوینده را هم خریدم و رفتم اتاق و دست به کار شدم...
کاترینِ عزیزم مرا صدا کرد و گفت داشته از پنجره ی هال ماه را نگاه میکرده که گلدان کوچولوی من افتاده و خاکش ریخته...
رفت جارویش را آورد و هم خاک ها را جارو کرد و هم موهای توی هال را جمع کرد,
من هم شستن روشویی ها را تمام کردم...
بعد دیدم که سان هم برگشته,
امد و پرسید تو روشویی ها را شستی؟
گفت من امروز رفته بودم که اسکاچ بخرم اما پیدا نکردم...

من حرفی ندارم، جز این که بهتر است هیچ قضاوتی نکنیم...
گفته بودند اینها به نظافت اهمیت نمیدهند، گفته بودند اینها اصلا هیچ توجهی به آدم های اطرافشان نمیکنند...
خیلی چیزها گفته بودند از سر غرور و قضاوت و ...
  • بانو ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">