غار تنهایی من....

فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى...

غار تنهایی من....

فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى...

۱۰
مهر

بیچارگی همیشه اینجاست که مرز بین بزرگترین خوشبختی ها و عمیق ترین نگون بختی ها بسیار باریک است...

کافیست آن ضربه ی لعنتی به جای قلب یک ذره آن ور تر بخورد،

کافیست آن تومور لعنتی یک ذره آن ور تر پیدا بشود،

کافیست حرفی را تنها چند لحظه زودتر بگویی تا جلوی فاجعه ای را بگیری،

کافیست اندک دلگرمی و امیدی باشد تا سست ترین اراده به تلاش و تکاپویی بی پایان و شگرف تبدیل شود...


خدایِ جان، خدایِ عزیز، مگر نه این که تنها همین یک فرصت را داریم... کاش چراغی باشد برای کمی زودتر دیدن...

از این معادله ی پیچیده ی پر از ریسک و پر از مجهول، بدونِ دست های نورانی و یاری گرِ تو، تنها یک حسرتِ عظیم برای ما میماند...

گرمیِ دل و نورِ چشمانمان باش در این کولاک و سرمایِ بی رحم و استخوان سوز....

شوری ببخش به دل هایمان برای کشفِ آثارِ لطف و قدرتِ بی منتهایت...

  • بانو ...