غار تنهایی من....

فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى...

غار تنهایی من....

فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى...

۰۲
مهر

1. پریتن پرسید که امروز عید است؟ گفتم بله!!

گفت که توی مکه 300 نفر کشته شده اند، گفت چن روز پیش هم که یه عده دیگر کشته شدند، آن هم از ماجرایی که عربستان در یمن و سوریه به پا کرده!! بعد هم گفت باید خدا برایشان یک عذاب در نظر بگیرد!!

یعنی منظورش چه بود؟!


2. توی گروه درختکاری، امروز پاپایا کاشتیم! آناناس ها هم دارند بزرگ میشوند... آن استاد اروپایی هم بود. خیلی آدم لطیف و مهربانی هست. اما چون ماشالله خیلی ها راجع به مسلمانها چیزهایی شنیده اند، میترسند که ارتباطی را شروع کنند. این بار من نگاهش کردم و لبخند زدم و سلام کردم. بعد وسط کار آمد کنار من وایستاد و من که دیدم دوست دارد حرف بزند نگاهش کردم و او هم از لیمو ها و پاپایاها حرف زد...بعد هم وقت عکس انداختن رفتم با بیل ورِ دلش وایستادم که بداند ما مهربانی را میفهمیم...

  • بانو ...